کلی حرف داشتم که توی این یه هفته ی اخیر واسم اتفاق افتاده بود و میخواستم بیام بگم ولی هی دست دست کردم و همه رو یادم رفت!!(مثل همیشه)هی گفتم که بذار رو کاغذ بیارمشون ولی چه کنم که تنبل امان رو بریده.
تنها اتفاقی که یادمه و هنوز دارم ازش میسوزم و آب هم پیدا نمیکنم که بریزم روش(!!) یکشنبه اتفاق افتاد.
من شنبه ها یه کلاس صبح دارم یه کلاس بعد از ظهر که بین این کلاس ها یه 5-6 ساعتی فاصله هست.از شانس خوبِ من(خودمم موندم، منی که انقدر بدشانسم چه جوری شد که اینجوری شد!)زد و یکی از درسها رو دو روز ارائه کردن.یعنی کلاسی که من یکشنبه صبح داشتم رو میتونستم که بین این دو تا کلاس شنبه برم و علافیم توی اون روز فقط بشه 4-5 ساعت!!فک کن!فقط 4-5 ساعت(من و این همه خوشبختی محاله)بله دیگه اینجوری شد که یکشنبه ها که مثل شنبه ها یه کلاس صبح داشتم یه کلاس بعد از ظهر، شد یه کلاس اونم بعد از ظهر.خب شنبه اون کلاس رو رفتم و خیالم راحت شد که میتونم یه خورده بیشتر بخوابم و واسه ناهار برم دانشگاه.
یکشنبه ساعت 9 بلند شدیم رفتیم به سمت ترمینال و تا اتوبوس راه بی افته ساعت شد ده و نیم و تا برسیم گرمسار ساعت شد 12.رفتم ناهارم رو خوردم(جا تون خالی چمنهای دانشگاه رو هم تازه زده بودن!عجب قرمه سبزی شده بود.) رفتم که برم سمت کلاس یکی از بچه ها رو دیدم، گفت که دو سه نفر از بچه های کلاس صبح رفتن پیش استاد و گفتن که حاضریمون رو بزن که بریم! یعنی لذت ببرید طرف ساعت 2 کلاس داره رفته ساعت 10 به استاد گفته که کسی نیست و فقط ما هستیم حاضری رو بزن که دیرمون شده.من همون موقع زنگ زدم به این استاده گفتم که میایی یا نه؟گفت نه دیگه بچه هاتون گفتن که کسی نیست و رفتن، بچه هامون غلط کردن با تو(البته اینا رو تو دلم گفتم.خیلی مؤدبانه داشتم باهاش حرف میزدم)کلاسِ ساعت دو رو ساعت ده حاضری میزنن و میفهمن که کسی نیست؟؟ای تف به ذاتتون.
خلاصه خرش کردم!!گفتم استاد الان ما چند نفری هستیم، تشریف بیارید.گفت باشه پس من فقط یه بیست دقیقه ای دیرتر میرسم.گفتم ای بابا اینجوری که بد شد استاد!شرمنده شدیم(مثلا!تو دلم داشتم هی میگفتم پاشو بیا فلان فلان شده!!)
آقا دردسرتون ندم ما تا ساعت دو خرده ای نشستیم که آقازاده(همون استاد)زنگ زدن که نمیان و با چند نفر که کلاس تشکیل نمیشه و این حرفا، خلاصه که ما رو پیچوند و نیومد!
منم نامردی نکردم هر کی رو که میدیدم زیرآبش رو میزدم.از خدمات آموزش بگیر تا مدیر گروه و رئیس دانشکده و اینا!!
آره دیگه ما ضایع شدیم رفت این همه رفتیم تا اونجا و کلاس تشکیل نشد و برگشتیم.عوضش استاده یه سی دی دست من داره، عمراً اگه بهش پس بدم.
مثل این که قسمت شده ما هر دفعه یه تف بندازیم این پایین.خدایا کاری کن که دوباره دفعه ی بعد من تف نندازم.
تف!